تبليغاتX
خبر و نظر - نحـوۀ ازدواج در فکـر و فـرهنگ تـوحیدی
وبلاگ خبری - نظری - تحلیلی در راستای آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی

ماهیت جوامع در رابطه با جنسیت و ازدواج

در هر اجتماعی، نوع خاصی از ازدواج صورت می گیرد، و نحوۀ ازدواج، از ماهیت اجتماع و فرهنگ و اعراف آن سرچشمه می گیرد، و خاصتا نگرش اجتماعی به زن و مرد و روابط آنها و نیز وضعیت اقتصادی اجتماع در وضعیت ازدواجها بسیار تأثیر گذار هستند، و ذیلا برخی زمینه ها و ملاکهای ازدواج در اجتماعات مختلف را خلاصه وار بررسی می کنیم:

جامعهٴ جنسى- سنتى: در چنين جامعه اى، اساس عرف و ادبیات «يک جنسيت خيالى» است، و خاصتا «جنسيت زن» در آن عجيب مى نمايد!! ، و از این جهت در چنين جوامعی در محدودهٴ «عقل یا شرع» به جنسيت و روابط جنسىِ زنان و مردان نگريسته نمی شود، بلکه در این «نوع جوامع»، جنسيت، امری خارج از محـدودۀ عقل و شرع قـرار گرفته و بسیار «مطلق و خيالى» شده است. و بدین خاطر، جنسیت در چنین جوامعی را (که به یک معمای ناگشودنی و مرموز تبدیل شده است) باید در «روح و فرهنگ» این اجتماعات جستجو کرد، نه در «واقعیات زندگی شان»، و نه در آنچه «وحی الهی و عقل بشری» برایش قانونگذاری کرده است. بنابراین، جنسیت مطلق و خیالی و روانی، ناموس و «ذات و ماهیتِ» جوامع جنسی - سنتی است، و طبعا بسیاری از امور آن، مافوق «عقل و شرع» قرار می گیرد، و از جمله رابطۀ «جنسی نامشروع»، خاصتا برای زنان، مساوی با گناهان تمام عالم است، و حتی از «شرک و کفر» بزرگتر!! محســوب میشود، چرا که چنین گناهی، نامـوس و هستی و شـرف خانواده های جنسی – سنتی را هدف قرار می دهد، و همین است که تجــاوز به حریم جنسی کسی، بدتر از قتل او بحساب می آید، چرا که از این طریق میتوان او را برای همیشه خوار و ذلیل گرداند. در نتیجه علیرغم اینکه قرآن حکیم برای ارتکاب «زنا» و حتی زنای مُحصِنه (زنای مردان و زنان همسردار) مجازات «صد شلاق» را تعیین نموده است، اما جامعۀ جنسی – سنتی به کمتر از رجم و قتل و نابودی!! در رابطه با این جرم راضی نمی شود. آری؛ شخصیت و حیثیت و شرافت در جوامع جنسی – سنتی در «محدودۀ جنسیت» و معیارهای سنتی آن جستجو میشود، و از همین روست که وقتی زنى با مردى عقد ازدواج بست، یکسره مُلک جنسى او می گردد؟!، و در این میــدان بردگی و انسان فروشی، همه چيزش به «تصــرف شوهر» و به اختيــار «صـــاحب زن!!» در می آيد؟؟!!، تا جایی که حتی يک زن مُطَلقه نیز، با وجود اینکه «شوهرش» در طلاق آن پيش قدم بوده باشد، اگر با مرد ديگرى ازدواج نماید، خودش و شوهر جديدش، دشمن شوهر قبلى تلقی می شوند؟!، و اين برخورد بی معنی با جنسيت و ازدواج، بلاشک ناشی از يک تصور خيالى و جاهلى بوده و مافوق هر دین وعقيده و منطقی قرار می گيرد. همچنین در همین جوامع اسلامى!! اگر «مردی» بخواهد با زن مُطلقه اش (بعد از ازدواج و طلاق شرعی که با مرد دیگری داشته) ازدواج مُجدد نمايد، عليرغم تشريع قرآنى، نامرد!! محسوب می شود. و بدین صورت، امروزه حتی اصطلاحات فقه سنتی، معانی «دیگری» پیدا کرده اند، و مثلا این عبارت که فلان زن در«نکاح» فلان مرد قـرار دارد، بدین معناست که زن مورد نظر «تحت سلطۀ» آن مرد واقع شده و به تصرف او در آمده است. یا مثلا در همین جوامع به اصطلاح اسلامی، زنان «حرم و حریم مردان» بحساب می آیند، اما در رابطه با زنان چنین چیزی نه وجود دارد و نه تصور می شود، چرا که لا اقل «عـُرف مسلط موجود» مردان را «فوق شرع و قانون» قرار داده است. اما حقیقت اینست که بیشتر این واقعیاتِ تلخ از «بی خانمانی و محرومیت زنان» و از ناتوانی و بی ارادگی آنها و تبدیل این بخش از بشریت به «ضعیفه های مسلوب الإراده» سرچشمه می گیرد، پدیده ای که با فکر و فرهنگ توحیدی بکلی بیگانه است. در این رابطه به تبیین: «بى ریشگی و آوارگى زنـان» مراجعه شود.

جامعهٴ عقيدتى- سياسى: در يک جامعهٴ عقيدتى - سياسى، و در میان اهل توحید و آزادی، اصل بر موضع «عقيدتی» و جهت گيرى «سياسى» و رشد و صلاح «فرد و اجتماع» است، و هر چيزى در چهارچوبۀ «این مَبانی» ارزیابی می شود. حال اگر در رابطه با جامعۀ توحیدی – اسلامی، و نحوۀ برخورد اهل توحید و آزادی با مسئلۀ ازدواج و رابطۀ جنسی زنان و مردان صحبت کنیم، باید بگوییم: در چنين جامعه اى، و نزد اهل توحید و آزادی، «ازدواج و رابطهٴ جنسىِ» بین زنان و مردان، امری «عجيب و غریب» نیست، بلکه يک رابطهٴ «شرعى و عاقلانه» و مبنى بر ضرورتهای بشریست، همچنانکه «گناه جنسی» نیز اینقدر عجیب و فوق «شرک و کفر!!» قرار نمیگیرد، و قرآن منزل نیز مجازات آن را کمتر از حد «قتل» تعیین کرده است، و همانطور که میدانیم، در صورت ثبوت شرعی، مجازات این گناه کبیره «صد تازیانه» است، که با اجرای آن «همه چیز» تمام میشود و هستی و شرف کسی بر باد نمی رود. البته در رابطه با محو آثار گناهان «شرعی – عرفی» باید کار فرهنگی عمیقتری صورت گیرد، تا یک گناه (کبیره یا صغیره)، همانطور که با پرداخت بهای آن، مورد لطف و بخشش الله قرار می گیرد، برای بندگان او نیز قابل قبول!! واقع شود. و این مسئله همان قضیۀ «توبه و پذیرش توبه» میباشد، که توسط الله و وحی منزلش تشریع و پذیرفته شده است، اما اعراف سنتی و جاهلی، توانایی «هضم و عفو» آن را ندارند، و مثلا یک فرد گناهکار در معیار و میزان اعراف و سنن جاهلی، علیرغم «توبه از گناه»، تا ابد الآباد باید بار گناهش را حمل نماید!!، و خاصتا این نوع جوامع، گناه زنان را حتی با دوام تر!! تصور می کنند، و بدینصورت، بر خلاف شرع توحیدی و عقل بشری، روش شوم و بدبخت کننده ای را در مورد انسان «جائز الخطاء» در پیش می گیرند. اما قضیۀ «طلاق و جدایی»: طلاق و جدایی بین مردان و زنان، در یک اجتماع عقیدتی - سیاسی، و نزد اهل توحید و آزادی، نه چیزی عجيب و کریه، بلکه امری جائز و شرعی و معقول است، و «دین توحیدی اسلام» آن را برسمیت شناخته است، امری که ناچارا و بعلل مختلف پیش می آید، و جواز و شرعیت و معقـول بودن آن نیز ناشی از ضرورت وقـوع آن و راهگشا بودن آنست. اما آنچه «محل تـوجه» می باشد اینست که: در فهم و نگاه تـوحیدی، طلاق و جدایی برای زنان عـواقب نامفهومی در پی ندارد، زیرا زنانی که بنابر دلایل «مُوَجّه و شرعی» از شوهرشان جُدا می شوند: اولا این طلاق و جدایی يک مسئلهٴ عادى و يک تصميم «شخصى و شرعى» تلقى میشود و کسى حق ندارد زن طلاق گرفته و جُدا شده را بی دلیل سرزنش کند، بلکه اگر زنی بخاطر التزام به اصول و شروط خود و به علت طغیان گری شوهرش، تصمیم به طلاق و جدایی بگیرد، باید تمجید و تحسین و حمایت نیز بشود. ثانيا بعد از ازدواج مجدد، نه تنها زن جُدا شده و بی تقصیر، دشمن شوهر قبلى بحساب نمی آيد، بلکه «خواهر دينى» او محسوب می شود، همانطور که شوهر جديد برادر دينى هر دوی آنها می باشد. اما در يک جامعهٴ «جنسى – سنتى»، که همهٴ اين امور بر پايهٴ يک جنسيت خيالى و انحرافى و خرافى تفسير می شود، حتى اعتراف به ازدواج جديد از طرف شوهر قبلی «نامردى» بوده و موضع خصمانه اش مردانگى بحساب می آید، همچنانکه شرف و کرامت زن در عدم جدایی (ولو به قیمت بردگی)، و نیز در صورت وقوع طلاق، در عدم ازدواج مُجدد دیده می شود. آری؛ با مراجعه به آیات قرآن و نیز با توجه به «سُنت های نبوی» در صدر اسلام، متوجه می شویم که حقیقتا جوامع مسلمان موجود، بیشتر حامل «سنن جاهلی» و اعراف جوامع جنسی – سنتی هستند، و از ماهیت توحیدی اسلام عمیقا فاصله گرفته اند.

مِلاک های مُختلف و اِزدواج های مُتفاوت

مبانی ومَعاییر توحیدی لاک و معيار توحيدى): يک ازدواج ميتواند با تکيه بر ارزشهاى توحيدى و اسلامى صورت گيرد و طرفين از موضع ارزشهاى توحیدی و قرآنى به يکديگر و شرايط ازدواج نگاه کنند، و در نتیجه «مِلاک و مِعيار اصلى» در اين ازدواج براى طرفين، «رضايت الله»، توجه به «مصالح مسلمين»، و «رعايت حقوق يکديگر» است، و در این وضعیت کسی در پى امتيازگيرى از دیگری و یا اثبات برترى خود بر همسرش و يا تحميل عرف و عادات اجتماعى و متکى به عادات جاهلى نمی باشد. طبعا تحقق این «ملاک و معیار»، کار میخواهد، زمینه میخواهد، فرهنگ میخواهد، اجتماع میخواهد، و مثل هر کار و برنامۀ دیگری بدون پشتوانه نمی تواند به اجراء در آید. و بدیهی است آنچه که در جوامع به اصطلاح اسلامی موجود رسم و رایج است، بویی از توحید و اسلامیت از آن به مشام نمی رسد، و مراسمات و آداب و رسوم ازدواج در جـوامع اسـلامی، مجموعه ای «خرافات مذهبی» همراه با «ابتذالات اجتماعی» است، و در این جوامع، مردان و زنانِ «نامزدِ ازدواج» حتی توان اَداء و اِظهار اصطلاحاتِ «عقد سنتی» را ندارند.

سُنن اجتماعى و عرفی (ملاک و معيار اجتماعى): نوع ديگری از ازدواج، همان ازدواج «اجتماعى و عرفى» است. چنين ازدواجى، به تناسبِ دورى و نزديکى عرف و عادات یک اجتماع به ارزش ها و فرهنگ توحيدى، میتواند از توحيد و اسلاميت، دور يا نزديک باشد. بنابر اين، يک ازدواج اجتماعى، میتواند توحيدى و ارزشى، میتواند عاميانه و شرک آميز، و نيز میتواند الحادى و بیدینانه باشد. اما يک ازدواج اجتماعى در هر يک از اين «ميــزان ها» بازهم ماهیت اجتماعى دارد و پايه اش فرهنگ و عادات و سنن حاکم بر اجتماع می باشد. بدین صورت، در یک ازدواج اجتماعی، آنچه اصل و حاکم است، اعراف و آداب اجتماعی است، اعــراف و آدابی که ممکن است «شرک آمیز و جاهلی» باشد، و یا امکــان دارد با «سنن تــوحیدی» و ارزش های تــوحیدی اسلام «همخوانی» داشته باشد. اما با توجه به اینکه در «تعیین ماهیت آنها» اراده ای در کار نیست، و همچنین آنچه توحیدی یا جاهلی است برای برپا کنندگانش «غیر مشخص و نامعلوم» است، در نتیجه چنین اعراف و آدابی، سنن اجتماعی و عرفی بحساب می آیند.

تفــرُّد و شخصـی گـرى (ملاک و معيار شخصى): ازدواج ديگری که میتوان از آن صحبت کرد، ازدواج شخصى و متکى به «منافع شخصى» است. در اين نوع ازدواج، اصل بر مصالح و منــافع و تفاخر شخصى و عدم تــوجه جدى به «ملاک ها و ارزش هاى» توحيدى و يا اجتماعى است. و اگر هم در این نــوع ازدواجها توجهى به اسلام و يا اجتماع بشود، باز از موضع شخصی و بنابر منافع شخصی میباشد و جهت رسیدن به اهـداف شخصى مد نظر قرار داده میشوند. البته «شخصى گرى» نيز به تناسب «ماهيت اشخاص»، متفاوت و مختلف است، و خصوصیاتش وابسته به هويت اشخاص می باشد. همچنین تفرد و شخصی گری، بنابر ماهیت آن، میتواند «مادون اجتماعی» یا «فوق اجتماعی» قرار گیرد، کما اینکه می تواند با «جامعۀ خود» بیگانگی داشته باشد، یعنی ماهیت فردی و شخصی کسانی ممکن است منعکس کنندۀ اعراف و آداب بیگانگان و استعمارگران باشد، امری که امروزه این نمونه ها زیاد مشاهده میشوند، و حقیقتا در پشت سر آنها اکثرا اهداف «سیاسی و فرهنگی» قرار دارد، و گاها نیز ناشی از «خودباختگی و بیگانه پرستی» افراد و اشخاص میباشد.

فردیت وجمعیت توحیدی (نزد موحدين آزاديخواه): درسازمان موحدین آزادیخواه ایران، اصل بر موضع «توحيدى و آزادایخواهانه» است. و اين نظر و نگاهِ عالی از طريق ترويج فرهنگ توحيدى و انتقال آن به روح اعضاء و تبديل آن به «فرهنگ جمعى» متحقق میشود. بعبارت ديگر، نگرش توحيدى و آزاديخواهانۀ سماء، زمينهٴ رشد فکر و فرهنگ توحيدى را با تکيه بر «خواست آزادانهٴ اعضاء» فراهم می کند، و در سايهٴ رشد و تکامل فردى و توحیدی شدن اعضاء، «عضو و سازمان» بهم می رسند و «صلاح و سرنوشت» يکديگر را درک و مد نظر قرار می دهند (رفع تضاد آزادی و سازمان). و چون در وضعیت توحیدی، سازمان و اعضاء، خود را از يکديگر می دانند و خير و صلاح هر يک، خير و صلاح ديگرى می شود، در نتیجه اهدافشان هماهنگ می گردد، و در عين وجود آزادى، تضاد «موضع ارزشى و شخصى» از بين می رود، و ديدگاه «مشترک» بوجود می آید. بدين ترتيب در سمــاء «فـرد و جمع» يکديگر را درک و رعايت می کنند و بر اساس این درک و رعایت متقابل «فردیت و جمعیت توحیدی» ظهور می کند. و بر مبناى اين پايه هاست که سمــاء نه يک تنظیم و تشکیلات سنتى و آخوندى، و نه يک تنظیم و تشکیلات واکنشى و متکى به فرهنگ غربی، بلکه يک تنظيم و تشکیلات توحيدى و آزاديخواهانه و اجتهـادى است. در این رابطه، نـوارهای «آزادی و سازمــــان»، و تبیینــات: «حـزب و سازمان از افــراد شخصی بوجود نمی آیـد» و «ناتــوانی و تــواناسازی روحی، عقلی، و تشکیلاتی» این مسئله را روشنتر می سازند.

لازم به ذکــر است کــه ملاکهاى اجتماعى و معيارهاى شخصى موجود، بيشتر «حاصل فرهنگى» هستند که مُرَوجين آن، خاندانهای ذی نفوذ و سرمايه داران فخر فروش و حکام استبدادی می باشند. در اين فرهنگ رايج و فاسد، اکثرا و معمولا اصل بر «امتيازات مادى و سلطه بر يکديگر» است، و در حقيقت این همان «فرهنگ ماده و سلطه گری» می باشد، و «رقابت و تنازع» روح آن را تشکيل می دهد. و مظاهرى مثل مهريهٴ حد اکثر (از طرف مرد، که حالا سر از قرض و قروض در آورده و هیچگاه پرداخت نمی شود)، و جهيزيۀ فوق طاقت (از طرف زن، که باعث گردیده دختران از دورۀ نوجوانی!! مشغـول جمع آوری آن گردند)، و همچنین شغل و در آمد زیاد (بدون توجه به ماهیت و محتوای شغل و درآمدی که بدست می آید)، مطالباتی که امروزه به موانع اصلى ازدواج و تشکیل خانواده تبديل شده و جزو «خواص مادى» اين ازدواج عرفى و شخصى و متکى به «عادات بوقلمونی» دستجات حاکمه و مُتکبر اجتماع است. و طبعا این نوع ازدواجها «بیشترشان» همراه با فسق و فساد و با آداب و رسوم مُبتذل برگزار می شوند.

سازمان موحدين آزاديخواه ايران

۲۵ رجب ۱۴۲۴ - ٣١ شهريور ١٣٨٢

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 2:17  توسط یاسر منصوری  |