|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم اسلام به عنوان یک راه و روش انتخابی در زندگی با توجه به واقعیات زمان ومکان می توان دریافت که در بیشتر جوامع موجود توده ها واقشار مردم بنا بر درگیری وروبرو شدن با مشکلات ومصائب و مسائل جانبی وفرعی در گذر زندگی از مشکلات و مصائب ومسائل اصلی وریشه ای بی خبر وغافل شده اند .که اغلب این مشکلات و مسائل جانبی خود از نتایج ثمره های مشکلات اصلی وریشه ای می باشند .یعنی تا زمانی که این مشکلات ریشه ای شناخته ودرک وفهم نشوند وبرای حل وفصل آنها راه حل مفیدی ارائه نگردد ریشه به قوت خود باقی است وهر تلاش وکوششی جهت رفع مشکلات و مسائل جانبی نتیجه مورد نظر را نخواهد داشت. البته باید توجه داشت بی توجهی طولانی نسبت به مشکلات اصلی وریشه ای باعث شده است که این مشکلات روز به روز بزرگتر و گسترده تر وقوی تر گردند.به گونه ای که با گسترده تر وقوی تر شدن مشکلات ریشه ای به تناسب وتبع آن مشکلات جانبی نیز بسیار بزرگتر وقوی تر گردند ونمودار این دو دسته مشکلات به صورت موازی با هم رشد کنند.تا به جایی برسدکه جامعه وفرد این مشکلات جانبی وفرعی را به عنوان مشکلات اصلی و ریشه ای در زندگی خود تلقی کنند و تمام افکار وعقاید خود وتلاش وکوشش خود را فقط برای حل این مشکلات و این امور جانبی وجزئی به کار گیرند و حتی تشخیص مرز بین جزء واصل ویا شاخه وریشه برای بیشتر افرا جامعه نا مقدور باشد.البته در این میان کسانی نیز هستند که با تعمق و تفکر وتوجهی خاص به حقایق زندگی در می یابند که چه مشکلات ریشه ای در زندگی ایشان سبب بروز چنین نا به سامانی ها و مشکلات جزئی وفرعی متعدد دیگر شده است وجامعه چنین به روزگار سیاه رکود و عقب ماندگی وفقر عام و... دچار شده است. در برخورد با مشکلات ومسائل باید ابتدا آنها را ریشه یابی کرد وشناخت تابتوان برای مبارزه وحل وفصل آنها راه حل هایی یافت وسر انجام به نتیجه رسید .(سنگی که پرتاب شده و عامل صدمه زدن به فردی می شود خود عامل است اما نه عامل اصلی وریشه ای). در جوامع موسوم به اسلامی عدم التزام به موازین واصول اسلامی و عدم جای گزینی شرایع وقوانین الهی در زندگی فردی واجتماعی یا به عبارت دیگر عدم به کارگیری این اصول الهی و فوق بشری در امور فکری و سیاسی واقتصادی واجتماعی وفرهنگی وخانوادگی و ... یک مشکل اصلی و ریشه است وسبب بروز مشکلات فراوان جانبی وفرعی در سطح این جوامع گشته است . در جامعه ما استبداد که تنه ی اصلی ،ریشه ی استعمار وامپریالیسم است چنان فضایی ایجاد کرده است که عامل اصلی قفل اذهان ورکود وتوقف و ارتجاع افکار وعقاید ومانع پیشرفت وعامل اصلی وابستگی است .استبداد اعلام می دارد وداشته است که افکار وعقاید اسلامی تنها در زیر ردایی از تعصب وتحجر و ارتجاع باید وجود داشته باشد وخارج از آن هیچ کس حق فکر وعقیده ونظر دادن را ندارد .یعنی افکار وعقاید وتعقل را مسخ ونابود کرده و هر کس خارج از ردای تعصب و تحجر وارتجاع فکر وعقیده ای داشته باشد یا زندانی است یا آواره و یا کشته. حال ببینیم که با حاکم کردن چنین فضای غیر اسلامی ،اسلام را چگونه به مردم وجوامع اسلامی تحمیل کرده اند ؟در حال حاضر زیر حاکمیت استبداد بیشتر دو نوع فکر وعقیده در اسلام در میان جامعه ی موسوم به اسلامی ما رواج داردیا بهتر بگویم تحمیل شده است (زیرا اگر افکار وعقاید دیگر زمینه تبلیغ وتعلیم ویا حداقل آزادی بیان وقلم را داشته باشند نتیجه انتخابات آزاد معلوم خواهد کرد که چه فکر وعقیده ای لایق بقا واستمرار است وچه فکر وعقیده ای به زور به مردم تحمیل شده است و لایق زوال ونابودی است .برای نمونه اسلام اجتهادی در میان این جوامع با وجود اینکه تمام امکانات تبلیغ وتعلیم را از آن سلب کرده اند و با مشکلات زیادی به مردم می رسد باز دارای پیروان زیادی می باشد ودر آینده ی نزدیک بیشتر نیز خواهند شد).این فکر وعقیده یکی مذهب سنی ودیگری شیعه می باشد.پیروان مذهب سنی اعلام میدارند که پیرو محمد (ص) هستند وشیعیان اعلام میدارند که پیرو علی هستند البته باید توجه داشت که این پیرو بودن را فقط اعلام میدارند وگرنه شعاری بیش نیست ودر عمل ونظر چیزی مشاهده نمی شود وگرنه پیامبر (ص) وعلی در طول زندگانی خود غیر پیروی قرآن (وحی منزل)وبندگی پروردگار یگانه را نکردند و اگر هم کسی بخواهد پیرو ایشان باشد باید بندگی خدا کند وپیرو قرآن وسنت مسلم پیامبر باشد نه پیرو اجتهادات قرونی وسنن غیر معقول آبا واجدادی و پیرو مذهبی ارثی وتقلیدی .در حالی که در مذهب سنی وشیعه قرآن جای چندانی ندارد وحتی ما در میان اخوندها می بینیم که گروهی قرآن را غیر قابل فهم میدانند ومی گویند فهم واجتهاد از قرآن قرنها پیش صورت گرفته و دیگر کسی توانایی فهم آن را ندارد و هر اجتهادی که شده به صورت مطلق در آمده وجای قرآن را گرفته (بیشتر در مورد اخوندهای سنتی سنی مذهب ها صدق می کند) وگروهی دیگر فهم وتفسیر واجرا واجتهاد قرآنی را تنها مختص اخوندهای سنتی دارای ریش وعمامه می دانند ( بیشتر مربوط به آخوندهای سنتی شیعیان است ) ودر این میان برای اقشار مردم و روشنفکران و عالمان تنها روخوانی قرآن باقی می ماند ونعمت وبرکت آن برای مردم تنها در روخوانی آن است .این است که از این دومذهب هم در میان مردم تنها تعدادی اعراف و عادات تقلیدی وارثی به صورت فردی واجتماعی باقی مانده است.و از عمل به قرآن کمتر چیزی به چشم میخورد به گونه ای که در میان مردم شایع است که می گویند قلبت سالم اصل دل است .یعنی اسلامی تنها در قالب فکری ونظری البته بدیهی است زیرا به عمل درآوردن اجتهاداتی که قرنها پیش و برای زمان ومکان خویش و برای حل مشکلات و راه گشایی مسائل زمان ومکان خودشان بوده اند ویا اجتهاداتی که زیر ردای تعصب وتحجر وارتجاع و با مطلق ومعصوم گرفتن امامان صورت می گیرد امروزه نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه مشکلات زیادیر ا به همراه خواهد داشت . جهت توضیحات بیشتر باید بگویم که فرقه گری محصول اختلافات قرونی و تبدیل خلافت شورایی به نظام حکومت سلطنتی می باشد و عملی شدن این دو مذهب (فرقه )اختلافات وجدایی رابیشتر می کند ویا اصلاً شاید بتوان گفت که هر بار با عملی شدن بیشتر این دو مذهب اختلافات بالا گرفته و فاصله ها بیشتر شده وحتی در بیشتر مواقع به جنگ وخونریزی رسیده است و مامی توانیم در شهرهایی که متشکل از پیروان این دو مذهب می باشند این جنگ وخونریزی را در قالبهای کوچکتر به وضوح مشاهده کنیم و یا ممکن است کار به آنجا نکشیده ودر حالت کینه وخشم وتفرقه باقی بماند .این مسئله بسیار قابل توجه است که ممکن است همین عامل باعث شده است طرفداران این دو مذهب از عملی کردن اصول وموازین فرقه ای خود بیشتر دست بکشند ودوری کنند تا عملی کردن آنها . زیرا بیشتر مردم به این نتایج رسیده اند که هر چه بیشتر افکار و عقاید مذهبی خود را عملی کنند ودر قالب اجتماعی بروز دهند اختلافات بیشتر شده واحتمال بروز هرمشکلی اعم از جنگ و خون ریزی ویا بغض وتفرقه ویا محروم شدن از روابط اجتماعی و یا عدم تفاهم در موارد بسیار جزئی وبالا گرفتن معرکه به وقوع خواهد پیوست . در اینجا ذکر این نکته ضروری است : به دلیل اینکه استبداد خود را زیر عنوان مذهب تشیع معرفی کرده این مشکلات برای یک سنی مذهب میتواند در موقع و مکان خود بیشتر باشد چون تبعیضات در هر مکان و زمان وجود دارد ولی در مکانها و زمانهای متفاوت ، گوناگون است . مثال عینی این واقعیت این است : هنگامی که یک دانش آموز به مدرسه ای می رود که بیشتر افراد آن مدرسه هم مذهب وی نیستند سعی در کتمان مذهب خود و یا تظاهر به مذهب مقابل دارد و این واقعیات را می توان در قالبهای بزرگتر بررسی کرد . وجود این گونه مشکلات و تبعیضات می توان در قالبهای کوچک و بزرگ و در شهرهای مخلوط بسیار مشاهده کرد این بدین معناست که جو حاکم بر جوامع باعث شده است که مردم افکار و عقاید مذهبی خود را در سطح جامعه و اجتماع بیشتر در حالت نظری و فلسفی و سلبی و حتی در موارد زیادی کتمان کنند و یا آنها را زیر پا بگذارند به جای اینکه سعی و تلاش در پی عملی کردن آنها را داشته باشند . در اینجا ذکر یک مسئله بسیار می تواند قابل توجه باشد چون این دو فرقه در برخی موارد به صورت فرقی قومی مذهبی در آمده اند و اغلب می دانیم که کرد زبانها سنی و ترک زبانها شیعه می باشند ( البته این سخن می تواند در مکانهای جغرافیایی مختلف ، متفاوت باشد و من سعی کرده ام بیشتر در مورد مکان جغرافیایی خود سخن بگویم ) کار به جاهای باریکتر کشیده شده و این اختلافات از قالب مذهبی به قالب قومی و نژادی عدول کرده اند و با توجه به اینکه مذهب نیز تا حدودی در میان جوامع ضعیف شده این مسئله به حدی گسترش یافته است که مردم کرد زبان به خودی خود کینه و عداوت و بیگانگی نسبت به مردم ترک زبان داشته باشند و بالعکس. بدون اینکه اینان از افکار و عقاید مذهبی یکدیگر آگاه باشند و یا قبلا همدیگر را ملاقات و برخوردی داشته باشند. مثال عینی برای این ادعا این است که ما می بینیم به دلیل اختلافات اخیر میان فارس و ترک که در قالب قومی ظاهر گردید با وجود اینکه ترکها از کردها نیز دل خوشی ندارند اما باز آنها را بیشتر بخواهند تا فارسها را. این در حالی است که فارسها و ترکها تا حد زیادی هم مذهبند و مگر در موارد جزئی وگر نه همه خود را شیعه می نامند . درباره تبدیل این دو فرقه به فرقی قومی و مذهبی باید گفت که سنی یا شیعه بودن در حال حاضر اغلب و قریب به اتفاق به صورت تقلیدی و ارثی به افراد می رسد نه به صورت اصول و موازین و راه و روشی شناخته شده و منتخب . که هر فرد با سعی و تلاش خود به آگاهی و انتخاب و التزام در مورد مذهب و راه و روش خود بپردازد . یعنی با اختیار و توان خود و با آگاهی خود حق انتخاب را داشته باشد و بعد از انتخاب به آن التزام داشته باشند . مثلا اگر در یک خانواده سنی مذهب فرزندی با آگاهی خود مذهب شیعه را انتخاب کند کار به جایی می رسد که نمی شود از آن گفت و به دلیل وجود استبداد خانوادگی که خطرناکترین نوع استبداد است این مسئله در مورد افکار و عقاید دیگر نیز صدق می کند یعنی اجبارا و الزاما باید هم مذهب خانواده بود در غیر این صورت ... . از مشکلات جانبی و فرعیِ این مشکلات اصلی می توان ثمره های آنها را به وضوح در جامعه مشاهده کرد. که از مهمترین آنها می توان رکود و عقب ماندگی ، وابستگی و فقر عام ، تفرقه ، ضعف ، بیکاری و غیره را نام برد تا برسد به مشکلاتی چون بی فکری و بی عقیده ای و غرب زدگی که در حال حاضر در جامعه ما به وفور یافت می شود و در جامعه مردم به دلیل نبود افکار و عقاید راه گشا ( که عامل اصلی آن استبداد است ) به فکر و فرهنگ غربی متوصل شوند و از مثالهای عینی این غرب زدگی نیز در جامعه بسیار زیاد است که نمونه آنها اعتیاد و قمار بازی و شراب خواری و غیره را می توان نام برد تا برسد به بازگشت به جاهلیت . براستی چرا باید افکار و عقایدی از اسلام در جامعه وجود داشته باشد که در قالب نظر و عمل موجد تفرقه و نزاع و سرانجام کینه و عداوت ودر برخی موارد برخورد های فیزیکی گردد ؟ ویا برای جلوگیری از بروز چنین عواملی از افکار و عقاید خود گذشتن و متوصل به افکار و عقاید بیگانه شدن ؟ قومیت و نژاد و ملت در اسلام چه معنایی دارد ؟ آیا اصول و موازین اسلامی تضمین کننده برتری مسلمین نیستند ؟ آیا امتی واحده در جامعه ای که تمام اصول و قوانین اسلام اعم از فکری و سیاسی و اقتصادی و ... در آن جایگزین و به عمل در آمده وابستگی خواهد داشت؟ آیا برنامه ای از عالمی مطلق و خالقی یکتا بشریت را به سعادت دنیا و اخرت نمی رساند ؟ آیا در میان دریای پر تلاطم شرک و استبداد و مادیت حقیقتی یافت نمی شود که همچون کشتی نوح بشریت را به ساحل توحید و آزادی و فداکاری برساند ؟ اسلام به عنوان برنامه ای فوق بشری از عالمی مطلق و ازلی و ابدی سعادت دنیا و آخرت را وعده داده است اسلامی که در عصر جاهلیت ظهور کرد و جامعه ی جاهلی را به چنان فرهنگ و تمدنی رساند که در طول 14 قرن اخیر بی نظیر و بی مانند است . محمد ( ص ) به عنوان رهبر مسلمین و همراه با مسلمین با بهره گیری از آگاهی و علم خود وحی منزل را در تمام ابعاد فردی و اجتماعی به عمل در آوردند به گونه ای که می گویند یک نفر از اصحاب پیامبر یافت نمی شد که ایه ای از قرآن را دو بار برایش تکرار کنند و با یک بار شنیدن آن را به صورت عملی در زندگی خود جایگزین می کرد و این فرهنگ و تمدن به صورتی گسترده در میان بشریت در حال گسترش بود تا پایان دوره خلافت خلفای راشدین . بیان اینکه چه مشکلاتی بعد از خلافت اسلامی روی داد که مسلمین چنین توقف کردند بسیار گسترده است اما به هر حال آنچه در حال حاضر چنین ما را به روزگار سیاه نشانده نتیجه ی این مشکلات است . اما هدف من از بیان نکاتی از صدر اسلام این است که هر آنچه از صدر اسلام در زمان جاهلیت در دسترس مسلمین قرار داشت و آنها را به چنین فرهنگ و تمدن اسلامی رساند امروزه در دسترس ما نیز می باشد پس می توانیم دوباره به چنان فرهنگ و تمدنی دست پیدا کنیم و به وعده پروردگار برترین امت باشیم . قرآن برای ما محفوظ است و سنت پیامبر در دسترس ماست . و ما نیز می توانیم با بهره گیری از آگاهی و علم و عقل خود قوانین و شرایع الهی را در یابیم و در زندگی فردی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی و ... به عمل در آوریم و در این میان لایق ترین و تواناترین و منضبط ترین ( با تقواترین ) ما می تواند رهبری مسلمانان را در دست گیرد رهبری منتخب که دارای خصوصیات فوق الذکر و انتخابی است نه رهبری دست نشانده بیگانگان و مستبد . و این گونه بهره گیری در زمان و مکان را از مصادر قرآن و سنت مسلم و قوانین علمی و عقل بشری و صدور قانون و اجتهاد را اجتهاد مستمر و راه گشا گویند . اسلام اجتهادی یعنی این که برای زندگی سعادت مند و برای حل مشکلات روبه روی بشریت قانون می گذارد و آن را در مکان و زمان به عمل در می آورد و مشکلی را در پیش روی فرد باقی نمی گذارد تا فرد برای حل آن متوصل به فرهنگ و تمدن استعماری و امپریالیسمی شود و هرگاه مشکلی پیش آید اجتهادی برگرفته از مصادر چهارگانه توانایی حل و برطرف کردن آن را خواهد داشت . راه حلی الهی برای مشکلات زندگی برترین راه حل است . در فکر و فرهنگ اسلامی چیزی به نام ملیت و نژآد و قومیت زیر تعبیری که مروجان آن شرک و استبدادو مادیت می باشند وجود ندارد . برای فرد مسلمان ملیت و وطن زمانی معنا پیدا می کند که در آن سرزمین و آن ملت حکم و قانون خدا به اجرا در آید و تنها حاکم و قانون گذار پروردگار یگانه باشد . برای فرد مسلمان نژادی جز نژاد آرمان و عقیده وجود ندارد یعنی نژاد مسلمان همان آرمان و عقیده ی اوست که پیوند میان آنها را به وجود آورده است . قومیت فرد مسلمان بر اساس و بر مبنای گوشت و خون نیست بلکه این همان آرمان و عقیده ی اسلامی است که میان افراد مسلمان قرابت و وابستگی به وجود می آورد . این شعارها و این تعبیرات موجود که تفرقه آفرین و به تبع آن ضعف و وابستگی آفرین می باشند ساخته ی استعمار و امپریالیسم است . فکر و فرهنگ آنها دارای مبانی مادیت نظری و عملی – نژاد پرستی و قوم پرستی – تنازع بقا و حاکمیت اقویا بر ضعفا – ماکیاولیت و انحصار طلبی ماده می باشد و با ترویج این فکر و فرهنگ در جهان می خواهند آن را به جنگلی وسیع تبدیل کنند . جامعه اسلامی جامعه ای است که تمام اصول و شرایع الهی در تمام جزئیات زندگی فردی و اجتماعی جایگزین شود و عملی صورت نگیرد نه از لحاظ فردی و نه از لحاظ اجتماعی مگر بر مبنای این اصول و قوانین . به عبارتی دیگر یعنی وحدت و یکپارچگی و اخوت و امت واحده که از ویژگی های اصلی و انکار ناپذیر جامعه اسلامی می باشد . فرمانبرداری تنها برای شارع احد می باشد . اطاعت و فرمانبرداری و بندگی در برابر قوانین و شرایع یک شارع احد چنان پیوند و وابستگی و اخوت و امتی به وجود می آورد که هیچ فردی از افراد این جماعت فکر و نظر و آرمانی نخواهند داشت که مغایر با فکر و نظر و آرمان سایر افراد جامعه باشد . و آزادی و توحید و فداکاری در جامعه تحقق پیدا می کند . یک مسلمان نمی تواند در فکر ملک و ملت و جامعه خویش نباشد و برای دعوت و رساندن انها به ازادی و توحید و فداکاری تلاش و کوشش نکند . چنین انسانی را که خارج از نیازهای فردی خود به سرنوشت ملک و ملت و جامعه خود و کل بشریت می اندیشد و در راه آن جهاد می کند یک انسان سیاسی می گویند . پس یک مسلمان نمی تواند غیر سیاسی باشد یعنی نمی تواند یک انسان شخصی و فقط در فکر امیال شخصی و هوا و هوس خود باشد . این در حالی است که در زیر حاکمیت استبداد در جامعه فعلی ما یک انسان سیاسی را از زندگی محروم می کنند . وی را آواره و زندانی کرده و یا می کشند . البته چنین کسی هرگز نمی میرد و استبداد تنها گوشت و خون وی را از وی جدا می کند و با جدا نمودن گوشت و خون وی در راه فکر و عقیده توحیدی روح وی آزاد شده و به اعلا ی علیین و به نزد رحمت و نعمت پروردگار باز می گردد . راشد عابدی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:46 توسط یاسر منصوری
|
|
||