تبليغاتX
خبر و نظر - ادامۀ مـــــرامنـــامـــــهٴ سمـــــاء
وبلاگ خبری - نظری - تحلیلی در راستای آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی

ادامۀ

مـــــرامنـــامـــــهٴ سمـــــاء

از طـــــــرف ...................... سازمان موحدين آزاديخواه ايران

تاريخ اعــلام ..................... ١۵ آذرمـــــــــــــــــــــــــاه ١٣٧٣

بازنگری اول ..................... ۵ تــــــيــــــر مــــــــــــــاه ١٣٧٩

بازنگری دوم ..................... ۵ تــــــيــــــر مــــــــــــــاه ١٣٨۴

بازنگری سوم .................... ۵ تــــــيــــــر مــــــــــــــاه ١٣٨٧


فصل ۵ ..................................... افکار و عقايد ســـماء دربارهٴ فـرهنگ و هنر

 فصل ۶ .................................... افکـار و عقــــايد ســـماء دربارهٴ زن و مـــرد

 فصل ٧ ..................................... افکار وعقايد سماء دربارهٴ دعوت و روش آن

 فصل ٨ ...................................... اهـــــــداف اســـــاسى و اهــــــداف نهــــــايى

 

فصل ۵ - افکار و عقايد سماء دربارهٴ فرهنگ و هنر

الف- افکار و عقايد سماء دربارهٴ فرهنگ:

افکار و عقايد سازمان موحدين آزاديخواه ايران دربارهٴ فرهنگ بدين قرار است:

اصـــــل يکم

فـرهنگ عبارتست از مجموعه اى از انديشه ها و عقيده ها و ارزشها و آداب و عادات و رسوماتی که در يک پهنهٴ مکانى و طى يک دورهٴ زمانى، صورت وجدان و هويت و معنويت فرد و اجتمـاع به خود گرفته و ابعاد مختلف زندگى فردى و اجتماعى را فرا گرفته است. اين جريان، نا آگاهانه و توسط محيط زندگى و خانواده و اطرافيان و در سايهٴ تعليم و تربيت رايج و رسمى، و نيز آگاهانه و بر پايهٴ انتخاب اشخاص و جماعات و جریانات، در اجتماع و در ضمير و رفتار افراد مستقر شده و به اخلاق مردم تبدیل می گردد و در پهنهٴ زندگى فردى و خانواگى و اجتماعى منعکس می شود.

اصـــــل دوم

فرهنگ هر فرد و اجتماعی، طبيعت ثانـوى و مبناى حرکت و زنــدگی و عامل ترقی و تــوقف آن فــرد و اجتمـاع است، و کليهٴ مظاهر و جلـوه ها، دوستى ها و دشمنى ها، هنرها و خلاقيت ها، هنجارها و ناهنجارها، و غيره، همچنين همهٴ ابعاد زندگى، اعم از عقايد، سياست، اقتصاد، اخلاق، آداب و رسوم، روابط اجتماعى، چگونگى لباس و پوشش، نوع غذا و خوراک و نحوهٴ مصرف آن، و غيره، متأثر از فرهنگ فرد و اجتماع است، و فرهنگ «اصيل و ريشه دار» به همهٴ موارد مذکور رنگ و جهت مى دهد.

اصـــــل سوم

فـرهنگ ها در طى زمان و در طى رشد و تکامل فرد و اجتماع به شکوفايى و کمال خود می رسند و در پهنهٴ اجتماع و در زندگی افراد منعکس ميشوند و بعنوان نظامهاى ذهنى و ارزشى «پايه»، که همه در آن متفق هستند، تبديل به هويت و شخصيت فرد و اجتماع مى گردند. و فرهنگ ها، ملجاء و پناهگاه افراد و اقشار مختلف جامعه هستند، و اجتماعات بشرى در سايهٴ فرهنگهاى خود که به عرف و اعراف آنها تبديل میشود، احساس آرامش، وحدت، و عزت ميکنند.

اصـــــل چهارم

اختلال و ازهم پاشيدگى  فرهنگى، باعث هرج و مرج، نزاع و تفرق، و جنگ هاى داخلى می شود و معمولا دخالت خارجى را به همراه می آورد، و در نهــايت، چنين وضع و پديده اى، مـوجب اضمحلال و سقـوط جـوامع و ابتــذال و پــوکی افراد می گردد و مصيبت هاى تاريخى بــزرگى را نصيب جـوامع متــلاشى شده مى کند. و چــون «جايگزين فرهنگى» نيازمند زمانى طولانى و نيازمند جامعهٴ جديد و يا تجديد شده است، ناديده گرفتن اصل «تغيير و تکامل تدريجى» سقوط جوامع را قطعى می سازد .

اصـــــل پنجم

پايه و ريشهٴ فرهنگ توحيدى اسلام، وحى عــام الله، یعنی وحی تشریعی و تکوینی و عقل بشری است، که بر اساس اجتهــاد در زمان و مکان تبيين و تبليغ میشود و مرحله به مرحله به اجراء و عمل در می آيد و در زندگى فردى و اجتماعى مسلمين جارى ميشود، و بناى فرهنگ آزاديبخش و رشد آفرين و انسانى توحيدی را قوام و دوام مى بخشد.  

اصـــــل ششم

آزادى در ابعـاد مختلف و در وسيع ترين معناى آن و در میـدان های فکرى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، فردى، و غيره، بزرگترين «ارزش تــوحيدى» و  مادر فرهنگ اسلامى است. و حکمت توحيد و بعثت پيامبران، آزادى بشريت و لغو و ابطال نظام ارباب - رعيتى و نفى سلطه گرى انسان بر انسان و تحقق «برادرى» و «عدالت اجتماعـى» و برخوردارى خلق الله از نعمت هاى الهى و امنیت و آسايش همگانى است.

اصـــــل هفتم

در فرهنگ توحيدى اسلام، استقلال فکرى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى، و غيره، مظهر آزادگى و نماد «موجوديت اصيل» و تحقق انسان بودن است، و بدون استقلال عام و فراگیر، آزادى و موجوديت اصيل، وجود عينى نخواهد داشت. و فقدان استقلال، پايهٴ وابستگى و بردگى، ذلت و تحت سلطگى، و شرک و بت پرستى است.  

اصـــــل هشتم

ادبيات توحيدى اسلام، که بخشى از فرهنگ اسلامى است، ناشى از وحى تشريعى، سنن انبياء، کلام عُلَماء، و بيانات عقلاى بشرى است. و اين ادبيات، مروج توحيد و یکتاپرستى، آزادى و استقلال، حقوق و کرامت انسانى، برابرى و عدالت اجتماعى، شادى و شکوفايى زندگى بشرى، و مبارزه با استبداد و شرک و ماديت است. همچنين ادبيات توحيدى اسلام، پايهٴ بيان و ادبيات و تبليغات مسلمين، جوامع اسلامى، و تشکلات اسلامى است.

اصـــــل نهم

افکار و عقايد توحيدى و آزاديبخش اسلام، پايهٴ فرهنگ سماء و اعضاى آنست، و کل حــوزهٴ فرهنگى سمــاء و ابعاد ناشى از آن، بر اساس «توحيد و آزادى» پايه ريزى شده و در سايهٴ آن حرکت می کند. اينست که فرهنگ اعضاى سماء، در هر بعدى، بايد منعکس کنندهٴ توحيد و آزادى باشد.

اصـــــل دهم

سمــاء و اعضايش بايد سعی کنند تا با تکيه بر اصل «رشـد تدريجى» و در سايهٴ «انضبــاط دينى»، تـــوحيد و آزادى را فــرهنگ خـود سازند، و اين فــرهنگ عدالت گستر و آزاديبخش را در حوزه هاى مختلف فردى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، هنرى، و غيره، گسترش دهند.

اصـــــل يازدهم

فعاليت و خلاقيت، رشد و شکوفايى، تعاون و همکارى، اتحاد و برادرى، جديت و وفاء، صدق و فداء، نظم و زيبايى، عشق به کار و سازندگى، و غيره، مختصات فرهنگ توحيدى اسلام است. و سماء و اعضايش براى تحقق و ظهور اين فرهنگ نجات بخش و سازنده مبارزه و تلاش ميکنند.  

اصـــــل دوازدهم

فرهنگ و اخلاق، عُرف و عادات، آداب و رسوم، رفتار و عملکرد، لباس و آرايش، خوردن و آشاميدن، و خلاصه هويت مادى و معنوى سماء و اعضايش، ناشى از فرهنگ تــوحيدى و آزاديبخش اسلام و در راستاى استقــرار و شکوفايى و گسترش آنست. همچنين کليهٴ جلوه ها و مظاهر فرهنگى سمــاء و اعضايش، که در طى زمان تجلى و گسترش پيدا ميکنند و در سايهٴ اجتهاد در زمان و مکان (اجتهاد راهگشا) ارزيابى و بازنگری مى شوند، منبعث از دين توحيدى اسلام و هماهنگ با روح و محتواى آن هستند.

اصـــــل سيزدهم

منشاء فرهنگ اقوام و جوامع ايران و فرهنگ اقوام و جوامع اسلامى، دين توحيدى اسلام است، که در طول دوران هــزار و چهـارصد ساله، در ابعــاد مختلف عقيدتى، سياسى، اقتصادى، روابط اجتماعى، تعليمى، اخلاقى، و غيره، در وجدان و ضمير افراد، در سطح اجتماع، در عمق هنرها، در بنيادهاى فرهنگ توده ها، در متن خانواده ها ، در روابط زناشويى، در قضاوت و امور جزائى، و در روح و روان مردم مستقر شده است. اين فرهنگ و عرف، بگذريم از خَلل و اختلالاتی که در آن ايجاد شده و رکود و توقفی که بدان گرفتار شده است، در حرکت و زندگى فردى و اجتماعى مردم، علیرغم ممانعت استبدادی- استعماری، نقش مهمی ايفاء می کند و به خواستهاى جوامع و ملل اسلامى سمت و جهت میدهد.

اصـــــل چهاردهم

استبداد و شرک و ماديتِ داخلى و خارجى، بنابر زور و سرکوبگرى و حيله گرى، و در سايهٴ بيسوادى و ترويج جهالت و خرافات، و بر پايهٴ نيازمندى و مجبورى مردم، و با تکيه بر تحقير و جادوگرى و شيادى، اقـوام و جـوامع اسلامى را «در اَدوار مختلف»، زير سلطه و استثمار خود قرار داده و به اسارت در آورده اند. بدين شيوه،  از طرفى، فرهنگ سلطه پذيرى و تحجر گرايى و برده منشى، و از طرف ديگر، فرهنگ ماده گرايى و بيگانه پرستى و الحادى را بر اقوام و جوامع اسلامى تحميل نموده اند. همچنين با نابود کردن آزادی بیان و ممنوع سازی آزادیهاى فکرى و سياسى، جوامع مسلمان را از فرهنگ آزاديبخش و استقلال طلب و عزت آفرين توحيدى و حتى از خواص اولیۀ انسانی محروم کرده و مسلمين را به روزگار سياه و درهم ریختۀ کنونى انداخته اند.

ب – افکـــار و عقـــايد سمــاء دربـــارهٴ هنــر

افکار و عقايد سازمان موحدين آزاديخواه ايران دربارهٴ هنر از اين قرار است:

اصـــــل يکم

هـنــر عبـارتست از لياقت، توانايى، و خلاقيت «خـاص و ارادى»، که فرد و اجتماع و نهادها از خود بروز می دهند (۵۴)، و هنرمند، فـرد يا جامعه يا نهـادى است که لياقت ها، توانائی ها، و خلاقيت هاى خاص و ارادى را داراست. همچنین هنر پرورى، زمينه سازى و تهيهٴ امکانات مادى و هموار نمودن ابعاد ذهنى و فرهنگى جهت ظهور هنرهاست.

اصـــــل دوم

هنــرها بر مبنای افکار و فرهنگ محیطی یا انتخابی بوجود مى آيند و در راستاى آنها گسترش مى يابند، و روى فرد و اجتماع و نهادها و ابعاد مختلف زندگى، اعم از شخصى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى ،اخلاقى، و غيره، اثر می گذارند و به آنها سمت و جهت مى بخشند.

اصـــــل سوم

هنرهای توحیدی و مأخــوذ از فکر و فرهنگ توحیدی، هنرهاى آزاديبخش و رشد آفــرين و سازنده هستند، و در سایۀ استقلال و آزادی های سياسى، فرهنگى، و اقتصادى بوجود می آیند. و وجود چنين هنرهايى، مظهر توحید و اسلامیت و ايمان و اعتماد به نفس و نشانهٴ رشد و شجاعت فرد و اجتماع و نهادهايى است که اين نوع هنرها را ارائه می دهند.

اصـــــل چهارم

هنرهاى تقليدى که از فکر و فرهنگ مسلط (سنتی – استبدادی - استعماری) اخذ می شوند و در جهت تــداوم رکود اجتماعی و وضع استبدادی و برای استمرار سلطه گرى و غارتگرى استعمارگران عرضه می شوند، «هنرهاى ارتجاعی و وارداتى» بحساب می آيند، که توسط اهل شرک و استبداد و استعمار تبليغ و ترويج می شوند و مايهٴ اختلال فـرهنگ و هنـر، تضادهاى اجتماعى، سلطهٴ ارتجـاع و استبـداد و استعمـار، و رکود و وابستگى ملل تحت سلطه میشوند. و این وضعیت، پیام این نوع هنرها و پیامد طبیعی آنهاست.

اصـــــل پنجم

رشد و گسترش هـنر و هـنر پرورى و ازدياد هنرمندان، مظهر آزادى، امنيت، غِناى فرهنگى، شکوفايى اقتصــادى، و نشانهٴ فضــاى باز وسالم سيــاسى و اجتماعى است. در چنين فضايى، ابعاد ديگر زندگى فردى و اجتماعى نيز رشد و ترقى پيدا کرده و همۀ اطراف می توانند در پيشرفت و تحولا ت اجتماعى سهيم شوند و هنرهای خلاق خود را ارائه دهند.

اصـــــل ششم

هنــر ايــرانى و هنــر در جوامع اسلامى، بايد بر پايهٴ فکر و فــرهنگ اســلامى بوجود آيد و در سايهٴ تــوحيد و آزادى رشــد و شکــوفا شود، تا در راه خـدمت به فرد و اجتماع، شکوفايى استعدادها، تثبيت آزادیها، تحکيم اُخوَّت و همدلى، رواج حق و عدالت، استقرار انضباط دينى، ايجاد روحيهٴ عمران و آبادسازى، احياى استقلال و اعتماد به نفس، و غيره، واقع شود.

اصـــــل هفتم

سماء که براساس فکر و فرهنگ توحیدی و اسلامى بوجود آمده و درسايهٴ ارزشهاى توحيدى عمق وگسترش پیدا میکند، در جهت «ايجاد و استقرار و توسعهٴ» هنرهاى اسلامى، چه در سماء و چه در سطح اجتماع و چه در ميان مسلمين جدا تلاش ميکند و براى احياء و بازسازى و رشد هنرهاى توحيدى و اسلامى از هيچ سعى و تلاشى دريغ نمى ورزد.

اصـــــل هشتم

هنـرها بطــور کلى «پنج نـــوع» هستند و نام و مشخصات هر يک از آنها بــدین قـرار است: الف - هنــــرهاى احســــاسى ب - هنــــرهاى نظــــرى ج - هنــــرهاى رفتــــارى د - هنــــرهاى تجســــمى م - هنــــرهاى چنــد بعــــدى

الف - هنرهاى احساسى

هنـرهاى احساسى عبارتند از هنرهايى که « روحيات، احساس ها، عاطفــه ها، و مشــاعر» انسان ها را مخاطب قرار می دهند و آنها را متأثر و متغير می سازند، و در جهت دادن به وضع و حال فرد و اجتماع، نقش مهمى را بازى می کنند و روى زندگى بشرى اثرات عميقى بجا می گذارند. و شعر، نغمه سرايى، خطاطى، نقاشى، تزیين کارى، و غيره، نمونه هاى اين نوع هنر هستند.

ب - هنرهاى نظرى

هنــرهاى نظـرى عبارتند از هنرهايى که «عقل و انديشهٴ بشرى» را مخاطب قــرار می دهند و در نگرش ها و ديدگاه ها و نظرات تغيير و تحــول ايجاد می کنند و بر آنها اثر گذار می شوند. اين هنرها موجب رشد و تحول و تعقل بشريت بوده و ابعاد زندگى بشری را سمت و سو می بخشند. و کتابهای مختلف، مسائل فکرى، اقدامات سياسى، طرحهای اقتصادى، انسان شناسى، جامعه شناسى، زمين شناسى، مناظرات و سخنرانی ها، فيلم هايى که وجهٴ فکرى و علمى دارند، خلاقیتهای نظرى، و ديگر ابتکارات و نو آوریهایی که عقل و انديشهٴ بشرى را مخاطب قرار ميدهند، جزو هنرهاى نظرى بحساب مى آيند.

ج - هنرهاى رفتارى

هنــرهاى رفتارى عبارتند از هنرهايى که در «رفتـار و عملکرد و اخلاق» افراد و جوامع و نهادها متجلى می شوند و در رفتـارها و روابط اجتماعى تاثير زيادى بجا می گذارند و فرد و اجتماع و نهادها را در جهت رسيدن به اهداف و آرزوها، نظم و انضباط، تعاون و همدلى، زندگى شکـوفا و خلاق، و غيره، يارى میدهند. و مديريت و رهبـرى، انضباط دينى، استقلال عمــل، زرنگى و هــوشيارى، رفتــارهاى تشبيهى (نمايشى)، سخت کــوشى، و ديگر رفتـارهاى مــؤثر و ابتکـارى و تحـول آفرين از اين نوع هستند.

د - هنرهاى تجسمى

هنرهاى تجسمى عبارتند از هنرهايى که «حالت جسمى و مادى» پيدا می کنند و به صورت اجسام و اشياء در مى آيند و در ابعاد مختلف زندگى فردى و اجتماعى و اقتصادى و سياسى نقش زیادی بازی می کنند و مايهٴ تغيير و تحول می شوند. و شکل و بدنۀ صنايع و اختراعات، معمارى و بناسازى، دوزندگى و بافندگى، شکل و ظواهر آشپزى، مجسمه سازى، نظام خانه دارى، حکـا کى و ظريف کارى، و غيره، در زمرهٴ هنرهاى تجسمى هستند.

م - هنرهاى چند بعدى

هنرهاى چند بعدى عبارتند از هنرهايى که داراى «ابعاد مختلفِ» احساسى، نظرى، رفتارى، و تجسمى بوده و در صحنه هاى گوناگون زندگى بشرى حضور دارند و در تغيير و تحول فرد و اجتماع نقش مهمی بازى میکنند. اين هنر چند بعدی اکثر هنرهاى فردى و اجتماعى و نهادى را در بر مى گيرد. و تزیينات، کُتُب مختلفه، فيلمهاى گوناگون، نمايشات، موعظه ها، ظريف کارى، شعر و سرود، دوزندگى و بافندگى، و غيره، جزو اين نوع هنر هستند.

 

(۵۴)  نهادها، شامل همهٴ مؤسسات، تشَکُلات، مراکز، و ادارات اجتماعى، اقتصادى، سياسى، فرهنگى، دفاعى، و غيره، میشوند. و احزاب و سازمانهاى سياسى، دولت ها و حکومت ها، شرکت هاى مختلف اقتصـادى، تشَکُلات صِنفى، مراکز امــور اجتماعى، دوايــر فرهنگى، تشکيلات دفاعى، مـــؤسسات تعلیمی، و غيره، در زمرۀ نهادها قرار می گیرند.

 

 

فصل ۶ - افکار و عقايد سماء در بارهٴ زن و مرد

افکار و عقايد سازمان موحدين آزاديخواه ايران دربارهٴ زن و مرد بدین صورت است:

اصـــــل يکم

زن و مرد در خلقت برابرند و داراى منشاء واحدى هستند و از ماهيت و استعداد یکسانی برخوردار می باشند، اما در بعد جسمی متفاوت هستند و جسم و عضلات هر یک از آنها دارای لیاقت و توانایی خاص خود می باشد، لکن تفاوت جسمی آنها مایۀ احتیاج متقابل آنها به یکدیگر شده و در واقع «مکمل یکدیگر» گشته اند. بر اين اساس، علاوه بر تعاون متقابل زن و مرد، بايد تفاوت جسمى زن و مرد و مسائل خاص مردانگی و زنانگى در مسئلۀ نوع کار و فعالیت مورد توجه و مد نظر قرار گيرد.

اصـــــل دوم

زن و مرد در همۀ ابعاد زندگى و حقوقی، اعم از فردی، سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، هنرى، زناشويى، قضايى، خانوادگى، و غيره، برابر و متساوى هستند، و برترى و بزرگوارى هر يک از آنها وابسته به تلاش و لياقت و توانايى آنهاست. و لازم است که زمينه هاى تلاش و لياقت و توانايى، که عبارتست از «آزادى و امنيت و امکانات»، براى زن و مرد فراهم شوند، تا تبعيضات و امتيازات بلا دلیل موجود مابين زن و مرد رفع و زائل گردند.

اصـــــل سوم

امنيت عام و همه جانبه براى زنان، در خانواده و در اجتماع، شرط اساسى نائل شدن آنها به حقوق اساسی است. و تحقق اين اصل بنيــادى، پايهٴ رشد و تحول آنها و راه ظهور و تحقق استعدادها ، لياقت ها، و توانائی هاى زنان، و همچنين عامل کلیدی در تحقق برابرى زنان و مردان است.

اصـــــل چهارم

زن و مرد در همۀ ابعـاد، اعم از فردی، اجتماعى، سياسى، اقتصادى ، فرهنگى، هنرى، انتخاب دوست و دشمن، مسافرت، لباس و پوشش، و رفت وآمد روزانه، داراى حق «تصميم گيرى» هستند و در هر بعدى «استقلال» انسان ها بايد محفوظ گردد و کسى حق تصميم گيرى و دخالت زورمدارانه در زندگى و سرنوشت ديگران را ندارد، زيرا هر انسان «بالغ و عاقلى»، لایق تصميم گرى مستقلانه است. با تحقق استقلال فردى، هر کسى با تکيه بر رأى و نظر خود، عقيده و راه خود را انتخاب می نمايد، و مسئول عواقب هر کار و عملى، شخص تصميم گيرنده خواهد بود و بار کسى روى دوش ديگرى نمى افتد (۵۵). و زير پا گذاشتن استقلال فردى، به معناى انکار هويت انسان و برده نمودن اوست، اما در عين حال اصل «مشـورت و سعی برای تفاهم» در همۀ ابعاد زندگی و خاصتا در تصمیم گیرهای اساسی باید حفظ و رعایت شود.

اصـــــل پنجم

ايجاد حرفه و کار اقتصادى براى زنان، شرط استقلال آنهاست، بنابر اين، زنان بايد به «استقلال اقتصادى» برسند، تا از زير سلطگى و بی ارادگی بدر آيند و از نفقه و ترحم مردان بى نياز گردند، و به تبع آن، به استقلال فکرى و سياسى و اتخاذ موضع نائل شوند و آزاد گردند، و بدین صورت مُبَــدَّل به «شريک واقعى» و همه جانبهٴ مردان از جمله در بعـد اقتصـادى شوند. لازم به ذکر است که کار خانوادگی (خانه داری و بچه داری) یک «کــار اقتصــادی» است و حتی با مختصر بودن آن باید «نصف کار اقتصادی» بحساب آید.

اصـــــل ششم

کارهاى خانگى، اعم از نگهدارى اطفال، غــذاسازی، کارهای بهداشتی، دوخت و دوز، و غيره، يا بايد مشترکا و توسط زن و مرد انجام داده شوند، و يا بر مبناى قرار داد بعنـوان «کار اقتصادى» به يکى از طرفين واگـذار شوند. و بدين شيوه، هم تــوحيد و عدالت تــوحيدى اجــراء شده است، هم شــراکت واقعى زن و مرد در زندگى خانوادگی تحقق يافته است ، و هم امکان يک زندگى پايدار و مطمئن براى طرفين فراهم می گردد.

اصـــــل هفتم

هنگامی که زنان عهده دار مخارج زندگى خود شوند و در مصارف خانوادگى اشتراک جويند، در ارث با مردان برابر خواهند شد. بنابراين، جهت تحقق اين اصل توحيدى، بايد زمينه هاى قانونى، امنيتى، و فرهنگى براى ارث برابر و براى اشتغال زنان فراهم گردد، تا در اين مورد نيز «توازن مرد و زن» که يک ارزش توحيدى و استقلال طلبانه است تحقق يابد، و در سايهٴ اين زمينه ها و اشتغال زنان، «توانايى و لياقت آنها» شکوفا و جامۀ عمل پوشد. (۵۶)

اصـــــل هشتم

زنان و مردان در امر ازدواج و قضیۀ پيوند زناشويى، مختار و آزاد هستند، و بايد بر مبناى «خواست و انتخاب خود» ازدواج کنند، و طرفين در عقد و طلاق برابر و از حقوق متساوى برخوردار هستند. و بر اين اساس «وَلِىّ مُجبِر» بلا موضوع می گردد، مگر براى کسان و اوقات استثنايى. اما ضروریست که دختران و پسران «جهت ازدواج» با اعضاى خانوادهٴ خود مشورت کنند و در حد توان موافقت آنها را کسب نمايند.

اصـــــل نهم

ازدواج حقيقى و اسلامى، پيوند زناشويى يک زن و مرد است، که به رضايت طرفين صورت می گيرد، و نصوص قرآن نيز اين نوع ازدواج را تاييد و آن را تنها ازدواج عادلانه معرفى میکنند (۵٧).  و جهت تحقق ازدواج موفق و مداوم بايد «معيارهاى توحيدى و انتخابی» اصل قرار داده شوند. همچنين ازدواج زنان و مردان تا دوران بلوغ عقلى (توان انتخاب) صرفا جنسى يا غير انتخابى بوده و چنين ازدواجى خلاف مصالح زنان و مردان است. (۵٨)

اصـــــل دهم

صِداقِ ازدواج بين زنان و مردان «می تواند» دو طرفه باشد و به عنوان هداياى صداقت و دوستی که دختران و پسران هنگـام ازدواج به يکديگر می بخشند تلقى شود و شیرینی (نِحله) ازدواج بحساب آید، و يک طرفه بودن صداق، حقیقتا ناشى از ملاحظهٴ زنان و فقر و نداری آنان بوده است. اما با تحقق شراکت مردان و زنان در اقتصاد خانواده، صِداقی که ناشى از سهيم نبودن زنان در اقتصاد خانوادهٴ شوهرى و براى جبران بى پناهى و بى بضاعتى آنان مقرر شده است، بکلی دگرگون می شود و در اینجا نیز عزت و مشارکت طرفین متجلی می گردد.

اصـــــل يازدهم

مسئوليت و سرپرستى و مخــارج اطفال، تا دوران بلــوغ عقلى (تــوان انتخاب)، به عهــدهٴ والــدين است، و در اين رابطه پدر و مادر مسئــوليت مشترکی دارند. و طبعا مادران در صورت عدم عذر موجه بايد تا دوسالگى به اطفال خود شير بدهند و کار رضاعت انجام دهند، همچنانکه پدران باید به مسئولیتهای خود عمل نمایند. همچنين نامگذارى اطفال (نام و نام خانوادگى) نيز بايد بنابر توافق والدين و با توجه بر اسامی بهتر صورت پذیرد.

اصـــــل دوازدهم

طفل و کودک، نه ملک و مال مرد است و نه ملک و مال زن، او انسان «ذاتا آزاد و مستقلی» است که تا بلوغ عقلى اش تحت سرپرستى و تربيت پدر و مادر قرار دارد، و در دوران بلوغ عقلى رأسا و بنابر ارادۀ خودش باید تصميم گيرى نماید. و در صورت «وقوع طلاق و جدايى» ما بين والدين (قبل از بلوغ عقلى)، مکـان و مـوقعيت اطفال بنابر مصالح آنها مُعیَّن می شود. بدیهی است که نظام حاکم نيز در این رابطه مسئولیت دارد و موظف است که هزينهٴ مشخصى را بـراى رشد و بى نياز کردن اطفال اختصاص دهد.

اصـــــل سيزدهم

زن و مرد در ميدان «ادای شهادت» برابر هستند و «تفاوتى ذاتى» در رابطه با ماهيت و استعداد بين زن و مرد وجود ندارد، و تنها انضباط دينى (۵٩)، لياقت (۶٠)، و توانايى (۶١که ناشى از سعى و تلاش و زمينه هاى آنهاست موجب امتياز می گردد. وآنچه دربارهٴ «شأن زنان» در اجتماع تصور شده، جزو عقايد و اعراف سنتى و جاهلى بوده و خالى از واقعيت است و با افکار و عقاید توحيدى اسلام در تضاد و مردود میباشد.

اصـــــل چهاردهم

بنابر نصوص قرآن، زنان و مردان در امکان رسيدن به مقام رهبرى و هر مقام ديگرى برابر هستند و زنان و مردان ميتوانند رهبر، رئيس جمهور، قاضى، وزير، و صاحب هر مسئوليت ديگرى بشوند. در تفکر توحيدى سماء، مبناى رسيدن به هر مقام و سمتى، «انضباط دينى، لياقت، و توانايى» است، نه مؤنث و مذکر بودن، نه نژاد و خاک، نه کُهولت و جوانى، نه شغل و سرمايه، نه حسب و نسب، و نه سنن جاهلى بى اساس و تبعيض آفرين. و بايد گفت آنچه که خارج از «اختيار و تصميم و توانائى» است، ملاک ارزشيابى و سنجش انسان ها قرار نمى گيرد.

اصـــــل پانزدهم

تصورات و برخورد تبعيض آميز موجود نسبت به زنان مردود است و سماء آن را محکوم مى کند، و خاصتا طرز تفکر خرافى و شرک آمیز و برخورد سرکوبگرانهٴ نظام ولايت مطلقهٴ خمينى در مورد زنان قبيح و محکوم است. و چنين نگرش و برخوردى، نافى ماهيت زن و شأن انسانى او و در تضاد با بينش و تعاليم توحيدى اسلام قرار دارد و بيانگر «شرک و استبداد و ماديت» است.

اصـــــل شانزدهم

همانطور که اطاعت مردان از الله مستقيما و بلا واسطه واجب است، اطاعت زنان هم از الله مستقيما و بلا واسطه واجب است. همانطور که واسطه گرى براى مردان شرک و بت پرستى است، براى زنان هم به همين صورت است. در نتيجه، اطاعت زنان از مردان، به دليل تفاوت جنسيتى، سلب استقلال زنان و مظهر وابستگى و زير سلطگى آنها و در واقع بيانگر شرک و بت پرستى است.

اصـــــل هفدهم

لباس و پوشش براى زنان و مردان واجب و ضرورى است، و اين نگرش و اِعمال آن، بنابر تکريم انسان و بزرگداشت او و حفظ روابط انسانى و جهت زيبايى او و مخالفت با تعميم روابط جنسى و فساد ناشى از آنست. و سماء به تبعيت از قرآن حکیم، معتقد به عـفت و پاکدامنى و اِرضاى غرايز جنسى در روابط زناشويى است، و عدول از اين اصل تـوحیدی، به معناى پايمال نمودن ارزشهاى تـوحيدى و مشکل آفرینی در روابط انسانهاست. و مرز و ميزان لباس و پوششِ زنان و مردان تا جايى است که «حــرمت و عــفت» حفظ شود و «حد ضرورت» رعايت گردد. اما لباس و پوشش نبايد مُضِر، زشت و زننده، دست و پاگير، و مزاحم کـار و فعاليت باشد.

اصـــــل هجدهم

کليهٴ قواعد دست و پاگير، رُسومات سنتى مضر، و آداب و عادات جاهلى، که «مانع رشد و ترقى و صحنه دارى» زنان و مردان هستند و قيودات ضد توحيدى و ضد بشرى بر آنها تحميل ميکنند و سد اختيار و انتخاب افراد بشرى و مایۀ تبعيضات و امتيازات بين زنان و مردان در ابعـاد مختلف عقيدتى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، خانوادگى، زناشوئى، قضائى، تعلیمی، هنرى، و غيره می گردند، بايد لغو و زائل شوند، تا زمينه های خلاقيت و شکوفائى زنان و مردان همگام با يکديگر فراهم شود، و مردان و زنان بر پايهٴ معيارهاى توحیدی و انضباط دينى راه «رشد و سازندگى»  (۶٢) را بپيمايند و به اهداف توحیدی و خواستهاى عالى انسانى برسند.

 

(۵۵) آيهٴ: مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى، اعلام استقلال انسان و لغو وابستگى وبردگی است. و اصلا انديشهٴ توحيدى اسلام، قبل از هر چيز منادى آزادى و استقلال و ضد وابستگى و بردگى است، و قرآن سلطهٴ انسان بر انسان را «شرک» اعلام کرده و در آخرت نيز پاداش و عقاب بشر بر اساس «استقلال فردى» مقرر شده است. و معنای این آیه چنین است: «هر کس که هدایت گردید و راه توحيد و اسلامیت را در پيش گرفت، همانا برای خودش و نفس خودش هدايت می شود و براه صحيح و نتيجه بخش می رود، و هر کس که گمراه و سرگردان شد، همانا برای خودش و نفس خودش گمراه و سرگردان می شود و بسوی سيه روزى و بيچارگى می رود، بنابراين، کسى مسئول و حمل کنندهٴ خیر و شر کسى نيست و هر فردى مسئول عواقب کار و عمل خويش است». اِسراء - ١۵

(۵۶)  توحيد در عزت و کرامت و در آزادى و استقلال است، و شرک در رذالت و پستی و در اسارت و بردگی است. لازم به ذکر است که بردگی اوج وابستگی انسان به انسان است، به نحوی که انسان ها در آن ملک و مال یکدیگر شده و در رابطه با همدیگر حالت «مالک و مملوک» پیدا می کنند و در آن بجای اینکه «رابطۀ اَخَوی» داشته باشند، که همان رابطۀ توحیدی است، رابطۀ برده و برده دار، سلطه گر و زیر سلطه، و ارباب و رعیت، پیدا می کنند. بنابر این، وابستگی درجاتی دارد، و از اطاعت «بلا دلیل یا غیر اختیاری» شروع می شود و به ملک و مال شدن انسان ها منتهی می گردد.

(۵٧)  زوج مقابل فرد است و به معناى دو چيز برابر و همساز است. و ازدواج (زِواج) يعنى پيوند و اختلاط زن و مرد و ایجاد روابط زناشویی برمبنايى که طرفين بدان راضى شوند. و بايد دانست که تجويز «تعـدد زوجات» در اسلام مانند بعضى از احکام و تجويزات ديگر، مربوط به موارد و مواقع خاص و غيرعادى می شود، و تاريخ بشرى و واقعيات زندگى نيز وجود چنین موارد و مواقعی را تاييد می کنند.

(۵٨)  زمان بلوغ عقلى و دوران توان انتخاب در افراد بشری متفاوت و مختلف است، اما بطور کلى ميتوان دوران ٢٠- ١۵ سالگى را زمان بلوغ عقلى و دوران توان انتخاب و تشخيص نيک و بد در «افـراد بشری» دانست، و ميتوان آن را به عنوان دوران بلوغ عقلى (دورۀ توان انتخاب) به رسميت شناخت.

(۵٩)  انضباط دينى  (تقوى) عبارتست از روش عمل و برخوردى که از «ماهيت دينى انسانها» نشأت می گيرد و در چگونگى زندگى و در گفتار و عملکرد آنها متجلى و ظاهر می گردد و به آنها «نظم و جهت» مى بخشد، و انضباط دينى عامل التزام به توحید و اسلامیت است.

(۶٠)  ليـــــاقت عبــارتست از استعدادها و آمادگی هاى اکتسابى و بالقــوهٴ بشـرى، که با فراهم شدن زمينه های لازمه به فعل و ابتکار و خلاقيت تبديل می شوند. و عقل و دانش و تجربه نمونه هاى لياقت بشرى هستند.

(۶١)  تـــوانايى عبـارتست از نيرويى که موجب استقامت و پيگيرى انسانها در انجام دادن کارها و رفع مشکلات پیش رو میشود، و در اين رابطه بيشتر استحکام روحيات بشری (عزم راسخ) و قدرت جسمى او مد نظر است.

(۶٢)  رشد يعنى نمو  و ترقی و حرکت بسوی کمال و کامل شدن، در هر بعدی از ابعاد زندگی، وضعی که در ضد با رکود و تـوقف است. و سازندگى مظهر عملی رشد و ترقی و سند و مصداق رشد و تکامل و مقابل تخريب و ويرانگرى است. و همانطور که «وضع رشد یابنده» در هر بعدی از زندگی میتواند بروز نماید، «کار سازندگی» نیز تمام ابعاد سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى و غیره را در بر می گیرد.

 

 

فصل ٧ - افکار و عقايد سماء دربارهٴ دعوت و روش آن

الف - افکار و عقايد سماء دربارهٴ دعوت:

سازمان موحدين آزاديخواه ايران به «اصول اساسی» زير دعوت می کند:

اصـــــل يکم

١- دعوت و فراخوانى  فرد و اجتماع به آیات قــرآن و اســلام اجتهــادی، جهت تطبیق و اجرای آن بنابر اجتهــاد در زمان و مکـان، به مثابهٴ وحى تشريعى الله،  که توسط محمد مصطفى (ص) به بشريت ابلاغ شده و بوسیلۀ خلفای راشده تدوین گشته است.

 ٢-  دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع به قانونهاى علمى، به مثابهٴ وحى تکوينى الله  در خلقت (در آفاق و انفس)، که توسط دانشمندان و عالمان و محققین در طی زمان کـشف و ضبط مى شود .  

٣-  دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع به سنت مُسلّم نبَوی، به مثابهٴ اُسوۀ عالی مسلمین، و استفاده از تعلیمات و تجربیات ایشان، که در واقع راهنماى نظرى و عملى دینداری اسلامی در ميدان زندگى هستند، و نیز دعوت و فراخوانى به سنن و عملکرد انبياء و صالحين، به مثابهٴ نمونه ها و اُسوه هاى زندهٴ بشريت.  

۴- دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع به عقل و تفکر بشرى، به مثابهٴ قوهٴ درک و شناخت انسان، که وديعه و هدیۀ الله به بشریت است، و فهم کننده و تفهيم کنندهٴ وحى تشريحى و تکوينى و وسیلۀ شناخت راه انبیاء و رسیدن به زندگی عالی توحیدی است.

اصـــــل دوم

١- دعـوت و فراخوانى فرد و اجتماع جهت مبارزه با شرک و مطلق سازى و خرافه پرستى، که رکنى ضد تکاملى، ضد توحيدى، و ضد بشرى است، و مانع وصول بشریت به رشد و ترقی و اهداف توحیدی است.

٢- دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع جهت مبارزه با استبداد سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، خانوادگى، و غيره، به مثابهٴ اجزاى استبداد داخلى، که با تکیه بر شرک و خرافه پرستی و نیز سلطۀ جهانی استبداد (استعماری) به بقای خود تداوم می بخشد.

٣- دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع جهت مبارزه با ماديت و انحصارگرى و خودپرستى، که عامل جنگ و تنازع بقای بشرى و مظهر حيوانيت و بى خدايى است، همان مادیتی که سراسر جامعۀ بشری را در سایۀ حاکمیت استبداد و استعمار فرا گرفته است.

۴-  دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع جهت مبــارزه با سلطۀ جهانی استعمار، که بارزترين نمونه هاى شــرک و استبــداد و مــاديت جهانى در عصرحاضر است، و اکنون در سلطه گری و جهانخواری دُوَل غربی و ناتویی تجلی پیدا کرده است.

اصـــــل سوم

١-  دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع جهت قيام و سعی براى استقرار آزادی هاى اساسى (فکرى، سياسى، فرهنگی، و اقتصادى)، و این آزادی ها در مملکت ایران در سایۀ برپایی جمهوری متحدۀ مردمی قابل تحقق است.

٢- دعـوت و فـراخوانى فـرد و اجتماع جهت کسب استقلال فکرى، سياسى، فرهنگى، و اقتصادى، امری که تنها در سایۀ اتحاد و همبستگی با ممالک و جوامع اسلامی همسایه قابل وصول می باشد.

٣-  دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع بسوى رشد و تکامل، سعى و شکوفايى، و عدالت و فداکارى، مسیری که نیازمند نظامی آزاد و مردمسالار و کثرت گرا میباشد، و بدون چنین نظامی و در سایۀ سلطۀ استبداد و استعمار هیچ مملکت و اجتماعی به اهداف خود نخواهد رسید.

اصـــــل چهارم

١-  دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع به انضباط دينى (صــداقت، تعــاون، جــديت، احتــرام، شجــاعت، مشــورت، نظــافت، وعــده داری، امانتـداری، ثبــات قــدم، و غیره)، انضباط دینی که در ادبیات قرآن بعنوان تقوی آمده و عامل حراست و التزام به حدود و ملاکهای توحیدی است.

٢- دعوت و فراخوانى فرد و اجتماع به تزکيهٴ روح و اخلاق، زبان و ادبيات، و رفتار و عملکرد، از شرک و مطلق سازى و خرافات، از استبداد و زورگويى و سلطه گرى، و از ماديت و انحصارگرى و خودپرستى.

 

ب - افکار و عقايد سماء دربارهٴ روش دعوت

روش دعوت سازمان موحدين آزاديخواه ايران داراى اصول زير می باشد:

اصـــــل يکم

نشر و تبليغ افکـار و عقـاید توحيدى اسلام، نشر و تبليغ قــانون ها و نظریات علمى، و نشر و تبليغ مبانی عقلی و روش های عاقلانه، که بر پــایۀ اصل  «تـدريج»و با تکيه بر بصيرت، حکمت، نصيحت، و مناظرهٴ احسن صورت مى گيرد. و آيات ذِيل تبيين کنندهٴ اين روش توحیدی هستند:

الف-  كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَ رَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلاً (سورۀ فرقان - آیۀ ۳۲): «اینچنین ما قرآن را به تدريج نازل کرديم، تا در سایۀ روش تدريجى (تناوب وحى) قلب و روح شما را اُستوار و راسخ گردانيم».

ب-  قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي (سورۀ يوسف - آیۀ ۱۰۸): «ای محمد به مردم ابلاغ نما که اينست خط و راه من (خط و راه توحید)، من و پيروانم بر پايهٴ بصيرت (شناخت عينى) بسوى الله (توحيد) دعوت می کنيم».  

ج-  ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (سورۀ نحل - آیۀ ۱۲۵): «یا محمد، به راه خالق و معبودت دعوت کن (براه توحيد)، بر پايهٴ حکمت و کلام اثر گذار و قانع کننده، و بر مبنای نصيحت ها و مواعظ دلسوزانه، و مجادله و مناظره کن با مخالفان به عالیترین شیوه».

اصـــــل دوم

در ميدان دعوت اسلامى، اصل بر «بــلاغ مبين و آزادى دينــدارى» است، نه کمتر نه بيشتر، زيرا کوتاهی، نقص و عدم ابلاغ صریح و روشن بحساب مى آيد و به حد اِتمام حجت نمی رسد، و بيشتر نيز، به زور و استبداد منتهى ميشود و در آن همه چیز عقیم می گردد. بنابراین، اسلام نه غموض و مجهوليت را می پذيرد و نه زور و استبداد را قبول دارد، و آيات زیر وظيفهٴ مسلمين را دربارهٴ چگونگى دعوت و روش تبليغ، مشخص و مُحَدّد می کنند:

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُــوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَ إِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ مَا عَلَى الرَّسُـولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (سـورۀ نور - آیۀ ۵۴):  «یا محمد به مردم ابلاغ کن که از الله و رسول اطاعت و پيروى کنند، اما اگر از اطاعت و پيروى رو گردان شدند، پس غير از اين نيست که مسئوليت رسول و مسلمین، ابلاغ رسالت و اسلامیت است، و شما مردم عاصی و سرکش نیز مسئول عملکرد و رو گردانى خود هستيد. لکن اگر از رسول الله اطاعت و پيروى کنيد، به صراط مستقيم توحيد هدايت میشويد، اما بر رسول (و نيز مؤمنين) وظيفه اى جز ابلاغ روشن دين توحيد وجود ندارد».

لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَ اللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (سـورۀ بقرة - آیۀ ۲۵۶):  «در قبول و پذيرش دين اسلام اِکراه و اجبارى وجود ندارد، چون به تحقيق راه هدايت و رشد (توحيد و اسلامیت) از گمراهى و سرگردانى جُدا و مشخص شده است (و بوسيلهٴ تبليغ و روشنگرى مبين وعملکرد مسلمين در سطح اجتماع نيز مشخص ميشود). پس کسى که به راه طاغوت (ارباب متفرقه و سردمداران شرک و استبداد و ماديت) کافر شود و به الله و پيام او ايمان بياورد، به تحقيق به فکر وعقيدهٴ مستحکمى چنگ زده که هرگز گسست و شکستى براى آن متصور نيست، و الله بسيار شنوا و بسيا ر آگاه است».

اصـــــل سوم

موضع سماء نسبت به کسانی که دين اسلام را نمی پذيرند و به راههاى غير اسلامى می روند، متناسب با نحوۀ موضع گیری آنها خواهد بود، بدین صورت که: اگر آنها روش مسالمت آميز را اتخاذ نمايند، موضع سماء نیز نسبت به آنها مسالمت آمیز و دوستانه خواهد بود، اما اگر موضع آنها خشونت آميز باشد، طبعا موضع سماء نيز تغيير خواهد کرد و بديهى است که غير دوستانه باشد. و آيـات ذِيل، چگونگى موضع گيرى و نحوۀ برخـورد مسلمين در رابطه با غير مسلمين را چنین اعلام می دارند:

لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (سورۀ مُمتَحِنة - آیۀ ۸): «الله مانع شما مسلمین نيست که با کسانى که بدليل ايمان و اعتقاد به دين توحيد با شما نجنگيده و شما را کشتار نکرده و از سرزمين و ديارتان اخراج نکرده اند، نيکى و بخشش داشته باشيد، و حقا که الله نيکوکاران و بخشندگان را دوست دارد».  

إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (سورۀ مُمتَحِنة - آیۀ ۹):